سيد محمد دامادى
33
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
است . او را يارى كنيد و بزرگش داريد و سخنانش را آويزهء گوش ساخته ، فرمانش بريد » و سپس نشست . امّا روز أحد وى كرد آنچه كرد ( در شمار كسانى بود كه از نبرد ، سر باز زدند ) و به شهر برگشت و چنان كرد كه كرد . پس از اين سخن مسلمانان اطراف جامهء او را گرفته ، به او گفتند بنشين اى دشمن خدا تو شايستهء اين سخنان نيستى و ديديم چه كردى ؟ وى از ميان جمع مردم بيرون آمد و مىگفت به خدا سوگند مثل اين كه من سخن شرّ و نادرستى بر زبان راندم كه خواستم به تحكيم موقعيّت او بپردازم . يكى از انصار بر در مسجد ، وى را ديد و به او گفت : ترا چه مىشود ؟ واى بر تو ، پاسخ داد : برخاستم كه به تأييد وى سخنى بگويم - عدهيى از يارانش به من هجوم بردند كه مرا بگيرند و آزارم رسانند . مثل اين كه من كه پيامبر را تأييد كردم - حرف بدى بر زبان راندهام ! انصارى گفت : واى بر تو - برگرد و از درگاه رسول خدا بخشش بطلب . پاسخ داد : به خدا سوگند اميدوار نيستم كه مرا ببخشد . و روز احد - روز آزمايش و امتحان بود كه مؤمنان را بدان بيازمود و منافقان را منزوى ساخت . منافقانى كه تنها به زبان ، اظهار ايمان مىكردند و در اين روز - خداوند كسانى را كه مىخواست بزرگ گرداند با شهادت دادن به ولايت رسول خدا - بزرگ داشت . و از اشعارى كه در اين روز سروده شده است ، گفتار حسّان بن ثابت است كه در پاسخ هبيرة بن أبى وهب سروده است : - تمام تيرهاى تركش خود را - از روى سفاهت و نادانى - به سوى پيامبر نشانه گرفتيد و انداختيد - امّا سپاه خدا آنها را بىاثر گردانيد . - آنها را آشكارا به ورطهء مرگ در افكنديد / و مرگ استقبال كنندهء آنها است و آتش وعده گاهشان ( است ) . - فرومايگانى بدون دودمان را كه / سر كردگان كفر بودند - جمع كرديد . و سركشىهاى آنها شماها را فريفت . - آيا از سپاه خداوند ، عبرت نگرفتيد ؟ بدانگاه / كه مردم قليب و زنانى را كه